|
نامه های کوفه
...
سُبْحانَکَ یا اَللّهُ تَعالَیْتَ یا رَحْمنُ اَجِرْنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ دل بود که از غافله مارا عقب انداخت...
خدا حافظ
نوش دارو
شاید این برگه اگر دست مرادم برسد شب بختم شد او خواست به دادم برسد
آمدیم و گذرش بر ده کنعان افتاد (دل حوا کمکش کرد به آدم برسد)
نه که بینایی یعقوب هزاران سال است... کمکم کن که ازاو خاطره یادم برسد
همه جا آینه ها خواهش مردن دارند همگی حمد بخوانید که آن دم برسد
آخرین بوق... کمی مکث... و بوقی ممتد و مگر قاصدکی باز بدادم برسد...
17ربیع
لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رئوف الرحیم و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین فبما رحمة من الله لنت لهم ن والقلم وما یسطرون... و انک لعلی خلق عظیم ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین ولکم فی رسول الله اسوة حسنة طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی این آیه هایی بود که من یادم اومد نوشتم ببین شما چند تا آیه از عظمت پیامبر یادت میاد؟
در عرض ۴ روز یه تیزر خیلی مشکل بستیم که باعث شد شبا درست نخوابم شاید باورتون نشه (بجز دوستانی که بنده رو به لوسی قبول دارن!) آخراش دیگه اشکم دراومده بود. نمیدونم چند دفه زیر بار مسئولیت قرارداد رفتین؟... از اون مهمتر اینکه با صاب کار داد و بیداد کنین که من گفتم می رسونم ینی می رسونم! خلاصه توی عید وقتی تیزر مسابقات روبکاپ ۲۰۱۰ رو می دیدین یاد ما باشین. همینطور میان برنامه های رنگین کمانو
عیدم مبارک تولدمم مبارک!
9ربیع
سلام دیشب عروسی سیدعلیرضا بود... از قدیم ندیما با هم بودیم، مدرسه، دانشگاه، مسجد... اتفاقات زیادی توی رفاقتا می افته که آدما قدر خیلی چیزا رو می فهمند. مثلا به دلایلی یه مدت از هم دور شده بودیم ولی فهمیدیم کسی که آدمو فقط برای خودش بخواد کم پیدا میشه(خوش بینانه!) داش علی با اینکه خیلی کم اینجا میای ولی خیلی زیاد بهت تبریک می گم. دیشب خیلی مرد شده بودی...
یه تبریک بزرگ دیگه واسه آ سید عبدالحمید امامی العریضی (علی نبینا و آله و علیه السلام) ملقب به داداش حمید. من یذره کمتر از خودت خوشحال شدم، فقط بخاطر حرف مردم! همینجا از سعید بخاطر اصراری که مبنی بر ادامه ی نذرش کرد تشکر می کنم. فکر می کنم الحمدلله حمیدم اخلاقش خیلی بهتر شده باشه! خب حقم داشت.
آقا تیزر مسابقات بین المللی روبکاپ ۲۰۱۰ دستمونه باید تا دو روز دیگه تحویل بدم، خواب ندارم. بد قولیهای برخی از کارمندا هم (بجز سروش بزرگ) مزید بر علته. یه تبریکم بخاطر ریگی می گم که از هر دری سخنی باشد. آقا سروش امام لاتایی ...!
همش مال خودت... فقط دور شو!
داری با خودت چیکار می کنی محمد؟!... بس نیست؟! جمع کن برو دیوانه... به تو چه آخه...
والله روز قیامتی هست...
خواهش می کنم تنهام بذار. *** خیلی وقتا علت بد بختیامون جولوی چشمامونه ولی این خاصیت نفسه ... داری اشتباه می کنی رفیق.
و عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم
با طلا هم نشده داغ تو را جبران کرد این مدینه ست که در خاک تورا مهمان کرد
صف یوسف بخران در گذرت بیهوشند ای که با آمدنش در همه جا طوفان کرد
چه در این کوچه سرت رفت... خدا می داند به پدر گفتی و در دل همه را پنهان کرد
تو و این بغض سکوتت، همه را خواهد کشت ای مسیحا! نفست مرگ مرا آسان کرد
تو نگفتی که نگریید غمی در پیش است؟! تو نماندی و خدا قسمت تو هجران کرد
گل لبخند تو در کینه ی شیطان باقی ست همه ی لطف تو را در حرمت جبران کرد
دلگیرترین غروب با وداع ماه...
من اصلا آدم خوبی نیستم، از صحبتای حاج آقا پناهیان فهمیدم نفاقم دارم.
من موندمو راهی که به امید اون شروع کردم ولی...
خیلی بعیده کسی درکم کنه، خدا صبرم بده.
با اینهمه کله شقی تازه فهمیدم باید یه بار دیگه خودمو ازاول مرور کنم،
باید خلوتم با خدام بیشتر بشه...
نمیدونم با اینهمه گناهای جورواجور
رام میدی؟
خدا :
اینجوری نیگام نکن
ادب حضور...
تا نداشته باشی رات نمیدم.
نمیدم آقا... مال خودمه دیگه!
**********************
قربون معرفت سید علی...
راستی می خواستم بگم خر رفتم مشهد گاو برگشتم!
خاک بر سر من...
فقط کاشکی سروش بدادم برسه!
دیر شد، خیلی دیر...
![]() ![]()
کهولت
![]()
پیراهن شعله ور
ماه حرام
به همین سادگی!
تلقین
انگار با امروز یک قرن است غمگینم تلخ است حتی قند، بیهوده ست تلقینم
یعقوبم و هرشب برایت قصه می گویم کورم ولی آینده را در خواب می بینم
تا تو جهان را زیرپا انداختم، حالا یک تکه نان مانده فقط در جیب خورجینم
ملّای شهری هستم و هذیان شده کارم ترسم ازاین رسوا شوم بر منبر دینم
یکبار از دیوار تو افتاده ام، کافی ست سیب تورا هرقدر هم... هرگز نمی چینم
نسیم
هرچه کردم نروی، دست و دلت بامن نیست عادت قاصدکان نیز بجز رفتن نیست
یاس باران زده ام با غزلم قهر مکن باورم کن که لبم با بدنت دشمن نیست
دکمه ات را بگشا تا به زمین برگردم ابر من منتظر کندن پیراهن نیست!
در دل سنگ اگر گریه کنم می شکند نه..، دل آینه ها سنگ تر از آهن نیست...
صحن انقلاب
نه بلیط رفت داشتیم نه برگشت رفتیم فرودگاه! آقا غلغله بودا ، همه تو لیست انتظار بودن! اگه می پرسیدی برای مشهد بلیط هست؟ انگار فحش دادی! نپرس چجوری ولی یوهو رفتیم! یه اسمس رسیده بود که اختتامیه ی جشنواره شنبه ساعت ۱۹ گفتیم ای بابا! حالا بیا یه سر بریم هتل لاله(محل دعوت) پرسیدیم این اتوبوسا چیه؟ گفتن داره میره اختتامیه ی جشنواره رویش! برای برگشتن به دختر خالم(مهمانداره، خدا حفظش کنه) سپرده بودم زنگ زد گفت فردا جور شد! ولی اگه اختتامیه شنبه بود چی؟! خلاصه هنوز مطمئن نیستم مشهد رفتیم یا نه!
بین هزارو صد تا اثر وارد بخش مسابقه شدیم البته جایزمون همین سفر مشهد بود که از دست امام گرفتیم.
دیشب خونمون مراسم عید غدیر داشتیم یه مداح اومده بود که زبونش مثل حاج آقا دولابی شیرین بود خداروشکر ۲ساعت قبل از مراسم رسیدم خونه
من سرما خورده بودم، حامد بنده خدام خیلی مراعاتمو کرد...
مناجات قبل اذان که هیچی، همتون خوب میدونین جزء ساعات زندگی حساب نمیشه. بعد از نماز صبح توی دارالزهد، یکی ازین مداح قدیمیا وایساده شعر میخوند یاد دعبل و فرزدق افتادم که چقدر پیش اماما عزیز بودن گریه امون نمیداد ولی مردم اینو تکرار میکردن:
جانم علی، جانم علی ای جان جانانم علی. ادامه مطلب »»
|